تبليغاتX
کاغذ بی خط
پر از تنهایی ...


+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 3:10 AM  توسط محمد  | 

داره فرار میکنه

مدتهاست که داره فرار میکنه

شاید از همان کودکی


+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 3:53 AM  توسط محمد  | 

دلش گرفته

خیلی


+ نوشته شده در  شنبه 8 فروردین1388ساعت 8:10 PM  توسط محمد  | 

شاید آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابانست


+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 0:46 AM  توسط محمد  | 

.........................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 1:35 AM  توسط محمد  | 

می سوزم از این دو رویی و نیرنگ

یکرنگی کودکانه می خواهم

ای مرگ از آن لبان خاموشت

یک بوسه جاودانه می خواهم


+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 2:21 AM  توسط محمد  | 

میدونی شبیه کسی نیستی

ولی مجبوری زندگی کنی

مجبوری باهاشون زندگی کنی ...

مجبوری


+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 2:19 PM  توسط محمد  | 

اینجا خونه منه ! چه دوباره توش چیزی بنویسم چه ننویسم ... !


+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 11:30 PM  توسط محمد  | 

ممکن است انسانی در دفاع از خویش خودکشی کند .. .

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 11:21 AM  توسط محمد 

همیشه ساکت بودم

اما

وقتی از من پرسید " تو کیستی؟ "

خفه شدم !

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 11:18 AM  توسط محمد 

یک بار چهره زنی را دیدم و همه فرزندان نازاییده اش را نگریستم

و

زنی در چهره ام نگریست و همه اجداد مرده ام را شناخت !

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 11:14 AM  توسط محمد 

  ! You ... be the judge

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 7:45 PM  توسط محمد 

... I'm tired of all the beginings

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 12:50 PM  توسط محمد 

I had so much to say ,Thought, I knew the answers
but that seemed so long ago
 I wish that there was another way that didn't hurt so much

This is loneliness *

This is my fucking loneliness *

This is my fucking life *

This is my fucking days *


+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 9:17 PM  توسط محمد 

خستم از تجربه های مزخرف زندگی مزخرفم

خستم از خودم...

خستم از همه...

از همه

از

...

لعنت به ...

 پ.ن : بارون میاد، تنها کسی که منو میشناسه ... !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 11:58 PM  توسط محمد 

من بی شعور يادم رفته بود كه عدد سيزده نحسه !‌

...

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 مهر1386ساعت 6:59 PM  توسط محمد 

انتخاب مرگ بود ...

                         ... اما زندگی را برگزیدم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 1:55 AM  توسط محمد 

نیمی از آنچه میگویم بی معناست ..

                                                 اما آن را میگویم ..

                                                                         تا نیمه دیگر را دریابی ! 


+ نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت 1:1 AM  توسط محمد 

یک زن ممکن است چهره اش را با لبخندی پنهان کند

پ.ن : ممکن است !

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت 0:48 AM  توسط محمد 

زمانی دراز رویایی در خواب مادرت بودی

و

سپس او بیدار شد تا تو را بزاید !

...

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 10:52 PM  توسط محمد 

زندگی را مجموعه ای از عقده ها می سازه!

پ.ن : زنده ای چون عقده داری

         زندگی میکنی چون عقده هات هنوز تموم نشده

پس وای به حالت اگه با عقده بمیری !

پ. ن : همه با عقده می میریم !

پس خاک بر سر هممون

...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 0:14 AM  توسط محمد