تبليغاتX
کاغذ بی خط

نميدونم چرا اما هيچوقت از حرف زدن باهاش لذت نبردم احساس ميكنم باهاش غريبه ام سعي خودمو كردم اما نميتونم باهاش صميمي بشم ‌انگار دنيام خيلي فرق داره، نميدونم دنياي من محدوده يا اون، اما ميدونم كه باهاش فرق دارم !
با يكي ديگه حرف ميزنم اما... همون احساس قبلي !

يكي ديگه مياد پيشم. باهاش فرق دارم.

نفر بعدي...

...

خسته شدم!

 ...

امروز دوباره اومد سراغم . تنهاييو رو ميگم. يه مدتي فراموشش كرده بودم.دلمون براي هم تنگ بود، وقتي اومد چه احساس خوبي داشتم... خواستم بغلش كنم اما نشد، شايد ازش خجالت كشيدم، خيلي وقت بود تنهاش گذاشته بودم!

...

پ.ن: ‌برو بابا!


+ نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 0:36 AM  توسط محمد 

عضي وقت ها نميتوني خودتو همونطوري كه هستي به طرف مقابل نشون بدي، ‌ چهره اي از خودت به جا ميذاري كه واقعا با خودت فرق داره، هر كاري هم كه مي كني خرابتر ميشه شايد تا مدت هاي زيادي نتوني درستش كني، ‌در صورتي كه تو مي خواستي فقط خودت باشي !

شايد هيچوقت نتوني...

 

پ.ن : چه خوب چه بد !

...

+ نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 8:20 PM  توسط محمد 

مردی را دیدم که بین دو زن نشسته بود
هر دو طرف صورتش سرخ بود !
...
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 10:59 PM  توسط محمد 

زنی را دیدم که بین دو مرد نشسته بود
یک طرف صورتش سرخ و طرف دیگر رنگ پریده بود !
...
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 3:36 AM  توسط محمد 

یه مدت هست که انگار نمیتونم چیزی بنویسم !
حرف زیاد دارم اما شاید اونقدر مهم نیستن که بنویسم، شایدم اینجا مهم نیست .. شایدم ...!
انگار به همه اتفاقات دور و برم بی تقاوت شدم، نتیجه هر اتفاقی رو می تونم حدس بزنم . دیگه هیجانی برام ندارن، دیگه حتی قدم زدن هم منو ارضا نمیکنه. دیگه حتی ازدست کسی هم ناراحت نمیشم، خودمو سپردم به روزگار، تا چه پیش آید .
جند وقتی هست که به آهنگ های قدیمی روی آوردم مثل آهنگ های مرضیه، بنان،  ... برای خودمم جالبه که چرا اما خوب  آرامش عجیبی به آدم میده ..
ترانه آهنگ الهه ناز رو اینجا میذارم شاید شما رو هم به گذشته ها برگردونه ... !
 
بــــاز اي الهه ناز
با دل من بســـاز
كين غم جانگداز
برود ز برم
گــــــردل من نياسود
از گناه تو بود
بيا تا ز سر
گنهت گذرم
بــــاز ميكنم دست ياري بسويت دراز
بيا تا غم خود را با راز و نياز
زخاطر ببرم
گــــر نكند تيرخشمت دلم را هدف
بخدا همچون مرغ پرشور و شعف
بسويت بپرم

آنكه او به غمت دل بندد چون من كيست
ناز تو بيش از اين بهر چيست
تو الهه نازي، در بزمم بنشين
من تورا وفادارم، بيا كه جز اين
نباشد هنرم
اين همه بي وفايي ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگيري خبر
نيابي اثرم

+ نوشته شده در  شنبه 18 فروردین1386ساعت 0:5 AM  توسط محمد 

با هم ازدواج می کنند
باز هم کمی همدیگر را دوست دارند
کار می کنند
آنقدر کار می کنند که دوست داشتن را فراموش می کنند !
برای همه مردم همین است.
...
+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 11:22 PM  توسط محمد 

خسته ام
خسته ام از خنده های دروغین خودم. از شادی های بی معنی خودم.
 
پ.ن: خدایا من تورو فراموش کردم یا تو منو ؟
آره من تو رو
...
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 6:36 PM  توسط محمد 

بازم مثل هميشه تعطيلات رو در سواحل نيلگون (!‌) خزر گذروندم !

جز ديدن يكي از استادام چيز خاصي اتفاق نيفتاد، البته شايد اين اتفاق هم خاص بود !

شمال ايران به يك آشغال دوني بزرگ تبديل شده، نميدونم اين شهرداري محترم چه كار ميكنه  آشغال ها داد ميزدن كه بيشتر از يك ماهه كه اونجا موندن، البته مردم  بسيار با فرهنگ (!‌)‌ ما هم در كثافت كردن شهرهاي شمالي نقش بسزايي دارن !

از اخبار متوجه شدم كه ايران تحريم شده، ديگه حالم از اين بازيهاي سياسي به هم ميخوره بدتر از اون به بازي گرفتن احساسات مردم .

سال 1332 با برکنار کردن مصدق آمريكا ايران رو گرفت سال 57 هم با انقلابمون انگليس جاي آمريكا رو گرفت . حالا هم آمريكا داره زور میزنه تا ايران رو دوباره پس بگيره !

ايران غريبي داريم.

 

پ.ن : دنيا رو جدي نگيريد !

پ.ن : چه هواییه، مگه نه؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 فروردین1386ساعت 7:1 PM  توسط محمد