پزمرده شده ام
انگار ديگر چيزي مرا به وجد نمي آورد !
از تكرار لحظه ها متنفر شده ام
از نفس كشيدن
نگاه كردن
خنديدن
گريه كردن
ديگر بودن را حس نمي كنم..
دوست دارم پشت پنجره اي باشم، مرا نبينند، مرا لمس نكنند، مرا حس نكنند، مرا نبويند..
من نباشم ..
خاطراتم را دوره كنم .. بخندم به همه احساسها، بخندم به همه بودنها، بخندم به همه خنده ها، بخندم به همه بغضهاي فرو خرده، بخندم به همه حسرتها، بخندم به همه آدم ها
…
سپاهيان تيمور، ارتش اعراب، گرزهاي چنگيز، تفنگ روسها، توپ هاي انگليسي، صدام ... و ... هيچ كدام نتوانستند كوچكترين خسارتي بر پاسارگاد وارد آورند !
اما حالا !
خودمون با دست خودمون هويتون را نابود كرديم ! نه دشمن اين كارو نكرد، دشمن حتي جرئت مقابله با مقبره كورش را هم نداشت ، دشمن نتونست هویتمون را ازمون بگیره !
كورش پدر دنيا بود، كورش بزرگ دنيا بود، كورش انسان بود و ما نابودش كرديم. بله ما . ما ايراني ها . با دست هاي خودمون، نابودش كرديم. بله مایی که در كشورش زندگي ميكنيم از پوست و گوشت او هستيم ...
پ.ن : هرکس که آهنگ ويراني آرامگاه مرا کند، اهورا مزدا او را نابود کند (كورش بزرگ).