تبليغاتX
کاغذ بی خط
بهش فکر نکن، یادت میاد !

 ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 7:4 PM  توسط محمد 

من فقط از تو سوزنی خواستم تا لباسم را بدوزم نه اینکه لباس جدید برایم بخری !
 
پ.ن : حالا نه لباست را میخواهم نه سوزنت را !
 
+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 4:1 PM  توسط محمد 

چرا من انقدر احمقم ؟! فوقش بالاخره میتونی بهش ثابت کنی که حرفت درسته ! که چی ؟؟
فقط اعصاب خودتو خورد کردی و از زندگیت عقب افتادی !
 
پ.ن : اه !
 
+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 2:31 AM  توسط محمد 

یه مدت هست که انگار نمیتونم چیزی بنویسم !
حرف زیاد دارم اما شاید اونقدر مهم نیستن که بنویسم، شایدم اینجا مهم نیست .. شایدم ...!
انگار به همه اتفاقات دور و برم بی تقاوت شدم، نتیجه هر اتفاقی رو می تونم حدس بزنم . دیگه هیجانی برام ندارن، دیگه حتی قدم زدن هم منو ارضا نمیکنه. دیگه حتی ازدست کسی هم ناراحت نمیشم، خودمو سپردم به روزگار، تا چه پیش آید .
جند وقتی هست که به آهنگ های قدیمی روی آوردم مثل آهنگ های مرضیه، بنان،  ... برای خودمم جالبه که چرا اما خوب  آرامش عجیبی به آدم میده ..
ترانه آهنگ الهه ناز رو اینجا میذارم شاید شما رو هم به گذشته ها برگردونه ... !
 
بــــاز اي الهه ناز
با دل من بســـاز
كين غم جانگداز
برود ز برم
گــــــردل من نياسود
از گناه تو بود
بيا تا ز سر
گنهت گذرم
بــــاز ميكنم دست ياري بسويت دراز
بيا تا غم خود را با راز و نياز
زخاطر ببرم
گــــر نكند تيرخشمت دلم را هدف
بخدا همچون مرغ پرشور و شعف
بسويت بپرم

آنكه او به غمت دل بندد چون من كيست
ناز تو بيش از اين بهر چيست
تو الهه نازي، در بزمم بنشين
من تورا وفادارم، بيا كه جز اين
نباشد هنرم
اين همه بي وفايي ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگيري خبر
نيابي اثرم

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 0:5 AM  توسط محمد 

داشتم نوشته هامو میخوندم، به نظر خودم سردرگمی تو نوشته هام موج میزنه ! اصلا اسم این چیزهایی که مینویسم رو چی باید گذاشت ؟!
راستش دل خودمم گرفت وقتی خوندمشون( ! )
این روزها خیلی داره برام زود میگذره ! نزدیکهای امتحانات پایان ترم و من هنوز احساس میکنم که اولای ترمه !
با اینکه وقت کم دارم خودمو با یک کلاس دیگه هم درگیر کردم !
نمیدونم چرا به عاقبت این ترمم اصلا فکر نمیکنم !
الان نزدیکه که هوا روشن بشه ! بیدار بودم مثلا درس بخونم، نمیدونم به جاش چی کار کردم ( ! )
میخوام بخوابم خوابم نمیبره یکی بیاد برام لالایی بگه !
احساس میکنم یه کسی تو وجودم هست که ناراحته، باید باهاش حرف بزنم ! ( چه تعبیر مزخرفی)
برم دیگه
امیدوارم فردا روز خوبی باشه، امروز که خیلی دلگیر بود !
 
پ.ن : شب خوش ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 3:25 AM  توسط محمد